15ساله بودم که پدرم به طرز مشکوکی درعراق به شهادت رسید و من هم به دلیل فعالیتهای ضد شاهنشاهی ایران در عراق از طرف استخبارات رژیم بعث به ایران تبعید شدم. خوشبختانه خواهرم در تهران سکونت داشت و من در منزل ایشان مستقر شدم. بعد از چند روز به من گفتند که باید با آقای عسگراولادی و آقای نعیمی همکاری سیاسی داشته باشم.
کد خبر: ۱۲۵۹۸۵ تاریخ انتشار : ۱۳۸۹/۰۴/۲۴
شعلهها ذره ذره علي را ميسوختند و علي جلوي چشمهاي ما داشت جان ميداد. علي داشت جان ميداد ولي جلوي دهانش را محكم گرفته بود.آتش كم كم سرد شد.
کد خبر: ۱۲۴۶۷۱ تاریخ انتشار : ۱۳۸۹/۰۴/۱۶